جوابي بالنـّيابه از طرف جام جم
خانم محترمي به نام سيمين گرجي خطاب به مسئولين محترم روزنامهء جام جم مطلبي نوشته بودند كه در وبلاگ "دين بهائي و سياست" درج شده بود و متأسّفانه انتظار جواب هم داشتند. معمولاً اين روزنامههاي ايران يا بلد نيستند جواب بدهند، يا از تنها رفتن به قاضي خيلي كيف ميكنند يا به قول شاعر "خود گويي و خود خندي، به به عجب هنرمندي" از گفتارهاي خودشان بسيار محظوظ و متلـّذذ ميگردند و نيازي ديگر به جواب نميبينند يا بهكلـّي از هر گونه مناظره و محاوره كه دو طرف در صُقع واحد باشند بيزارند چه كه مايلند خودشان را در مكان برتر ببينند و از بالا به طرف مقابل نگاه كنند يا از جواب هراس دارند مبادا گزك دست طرف مقابل بدهند كه سؤال بعدي را مطرح كند يا، چون در موضع قدرت قرار دارند، احتياجي نميبينند كه خودشان را درگير اين قبيل حرفها بكنند و يا اين كه، بالاخره، مقالات قرص و محكم خودشان را مستغني از جواب ميبينند. امّا براي آن كه اين بانوي محترم، مقصودم سيمين خانم گرجي است، از شنيدن جواب خودشان نوميد نشوند، بنده بالنـّيابه از مسئولين روزنامهء جام جم چند سطري مينگارم.
ادامه مطلب
http://www.irancpi.net/elamiyeh/matn_107_0.html
اعلاميه حزب مشروطه ايران
بهائيان ايران قربانی بد ترين تبعيض و تجاوز به حقوق
جامعه ايرانی در حکومت اسلامی سراسر پوشيده از تبعيض است. جز يک اقليت عددی همه مردم از نظر حقوق در اقليت هستند به اين معنی که از گونه ای از تبعيض رنج می برند. از زنان که بزرگ ترين اقليت اند (بيش از نيمی از جمعيت) تا غير مسلمانان، تا گروه های قومی، و سنيان که در فرهنگ آخوندی مسلمان شمرده نمی شوند و حتا از حقوق محدود "اهل کتاب" بی بهره اند. اما وضع بهائيان در اين دريای ستمگری و تبعيض از همه بد تر است. هيچ دشمن مهاجم خارجی به اندازه آنان هدف دشمنی رژيم نيست. کينه حزب اللهی ها به اقليت بهائی به اندازه ای است که اگر می توانستند يکی از آفراد آن را نيز در ايران باقی نمی گذاشتند.
ادامه مطلب
اگر در خانه كس است يك حرف بس است
نميدانم يك حرف را چند بار بايد زد و چند مرتبه بايد موضوعي را تكرار كرد و بطلان نظريهاي را به اثبات رساند. ما خودمان يك فاميل سببي داريم كه كليمي است. روزي با هم دربارهء امر بهائي صحبت ميكرديم؛ گفت، "اگر اين بهاءالله شما پيغمبر است و از طرف خدا، بيايد تكليف ما را با اين مسلمانان روشن كند و بگويد كه آيا ابراهيم اسحق را به محلّ قرباني برد يا اسمعيل را." بنده خدمتشان عرض كردم، "آيا كار حضرت ابراهيم مهمتر بود كه فرمان خدا را گردن نهاد و از فرزند گذشت و او را به قربانگاه عشق برد تا براي حصول رضاي الهي فدا كند و سرّ فدا را آشكار سازد يا اسحق يا اسمعيل؟" بعد از اندكي تفكـّر گفت، "الحق كار حضرت ابراهيم مهمتر بود و در اينجا اسحق و اسمعيل مهم نيست كه كدام بوده باشند." از اين قضيه يك هفته گذشت و ايشان به منزل ما آمد و ديگربار بحث مذهبي پيش آمد و ايشان گفت، "بايد اوّل اين پيغمبر شما روشن كند كه ابراهيم اسحق را به محلّ شهادت برد يا اسمعيل را!" بنده ناچار سكوت كردم و ديدم ايشان به حرف اوّل خود برگشته است.
ادامه مطلب
