کاویان صادق زاده میلانی
قدرت برای عملی
کردن اهداف خود باید جزیئات و اطلاعات با تفصیل را ساخته و اداره کند: هرچه جزئیات
بیشتری بسازد و به عنوان حقیقت ارائه دهد استیلایش و قدرتش در تفکیک و تقسیم
بندی موضوع مورد نظرش بیشتر می شود و این
خود بر سلطه اش می افزاید. از این راه دانشی تولید می شود که در نهایت بر تسلط و
حاکمیت قدرت بر موضوعش می افزاید.
میشل فوکو[1]
البته، زیردست، خود می تواند سخن بگوید...
ادوارد سعید[2]
<<بهائیت: آن گونه که هست>> نشریهء ایام 29 از نمونه های اخیر تلاش قدرت برای تولید جزئیات و خُرده معلومات کاذب در راستای فرافکنی و استیلا بر یک گروه کوچکتردگراندیش دینی است. ادوارد سعید پیشکسوت نقد شرقشناسی فرضیهء مهمی در رابطهء نظری ساختار گفتمان قدرت و تولید تاریخ ارائه کرده است. نقد سعید حاکی از آن است که قدرت با بهره گیری از دانش (دانشی که خود تولید می کند) پیشرفت می کند و دامنهء اقتدارش را وسیعتر می کند. در چنین فضائی نهاد قدرت با نشستن بر کرسی فاعلی (سبژه یا ذهنیت فاعلی) به خلق دانش دربارهء موضوعی که در موضع منفعل (ابژه یا عینی) قرار داده است می پردازد. با ایجاد چنین رابطهء زبردست و زیردست، اطلاع رسانی و ساختن تاریخ در اختیار گفتمانهای قدرت قرار می گیرد. نهاد قدرت هم آزادانه و بدون بازخواست و با استفاده از موقعیت فاعلی به تقسیم بندی شِبه علمی، ترتیب دادن به داده ها و تفسیر دلخواه و آزاد از وقایع می پردازد و زیردست را آنچنانکه خود می پسندد تعریف می کند. از ویژگیهای این روش آن است که به زیردست فضائی داده نمی شود که سخن بگوید و خود را آنچنانکه هست و می خواهد تعریف کند. نهاد قدرت است که اجازه معرفی ابژهء منفعل خود را به نحو لازم و مقتضی دارد. گفتمان زبردست و غالب همچون نقّاشی ماهر زیردست را به اراده و دلخواه خود ترسیم می کند. بهائی ستیزان قلم به مزد وزارت اطلاعات در تقلید از همین روش به دلخواه خود و در راستای استیلا بر دگراندیشان بهائی به ساختن (بخوانید جعل) تاریخ پرداخته اند. ادارهء ارادی شِبهِ دانش زبردست دربارهء زیردست و ندادن فضا از سوی گفتمانهای مسلط و غالب درسی است که بهائی ستیزان خوب آموخته اند.
ادامه مطلب